#_به_من_بگو_لیلی_پارت_286


با صدای زنگ موبایل به بدنش روی تخت کش و قوسی داد. لیوان قهوه رو روی پاتختی گذاشت و به جاش گوشی رو برداشت. وقتی شماره ی ماهان رو دید، سریع سر جاش نشست. حتماً اتفاق بدی افتاده بود که روز جمعه تماس می گرفت. جواب داد: بله؟

- سلام... ببخشید... مزاحم شدم؟

- سلام... نه، چه مزاحمتی؟

خودکار رو لای کتابی که مشغول خوندنش بود، گذاشت و ادامه داد: اتفاقی افتاده؟

- نه. فقط... همینطوری زنگ زدم.

این جمله های کوتاه و بریده و سکوت های طولانی نسیم رو نگران کرده بود. پرسید: چیزی شده؟ حالتون خوبه؟

- خیلی ممنون.

- ...

- شما خوبید؟

- به لطف شما.

- ...


romangram.com | @romangram_com