#_به_من_بگو_لیلی_پارت_267

- ...

- ازش متنفرم. می فهمی؟ متنفر!

- خیله خب... یه کم آروم تر!

- نمی تونم... از ماهانت پرسیدی دادگاه سر چی بود؟

- نه، چیزی نمی دونم. می خواستم از تو بپرسم.

ناخودآگاه صداش بالاتر رفت: لعنتی! می خوای باور کنم نمی دونی؟! جریان تو همه ی سایت های زرد پخش شده بود! از روز اول هی میگی «نمی دونم».

لیلی با چشم های دلخور به صورتش خیره شد. بعد سکوت رو شکست: معذرت می خوام که خواننده ی سایت های خبرپراکنی نیستم!

- ...

- اینکه من بفهمم مهم نیست، اینکه تو بگی مهمه! تو باید خودت رو خالی کنی. تو باید به یه نفر بگی و فراموشش کنی وگرنه تا آخر عمر برای خودت میگی و تکرارش می کنی.

دستش رو بلند کرد و همین قطع ارتباط کوچیک کافی بود تا حال کارن داغون تر بشه. از یه طرف غزاله و از یه طرف دادگاهی که آبروی حرفه ایش رو به خطر انداخته بود. بلند گفت: نمی پرسی اتهامم چی بود؟

- آروم تر عزیزم.

این بار دستش روی بازوی کارن نشست و کارن قصد حتی یه اینچ تکون خوردن رو نداشت. ادامه داد: اگر فکر می کنی آماده ای بگو!

romangram.com | @romangram_com