#_به_من_بگو_لیلی_پارت_263
لیلی کنجکاو نگاهش کرد. یعنی این دختر انقدر ساده بود؟ یا می خواست خودش رو اینطوری قالب کنه؟ به حالت معصوم چشم هاش که گاهی وقت ها مثل الان، ظاهر می شد، نمی اومد آدم دورویی باشه. پرسید: منظورتون چیه؟
- مطمئنی عمداً دستکاریش نمی کنه؟
چشم های درشت لیلی، درشت تر شد و گفت: یعنی چی؟
- مرده دیگه! تو هم که تنهایی!!
لیلی پوزخند زد و سرش رو به طرف شیشه چرخوند.
- یه مرد متاهل و محترمه! بچه داره!
- چه دلیل موجهی!!!
- ...
- خیلی از مردها متاهل و محترمند، بچه هم دارند... ولی چشمشون هرز می چرخه!
لیلی با کنایه گفت: بله، پرونده هاشون زیر دستم اومده!
لحن تلخی داشت، شاید چرت و پرت جدیدی از ماهان شنیده بود که مربوط به پرونده ی کارن می شد. کارن جدی تر از قبل پرسید: گفتی دروغ! بگو ببینم چه دروغی بهت گفتم؟ چرا تهمت زدی بهم؟
- ماهان گفت خواهرش مرده!
romangram.com | @romangram_com