#_به_من_بگو_لیلی_پارت_230


- هیچی. فقط...

- ...

- فکر کردم قراره صمیمیت رو بذاریم کنار!

نسیم متوجه بود که منظورش به فاصله ی کمشون روی کاناپه است. آرنجش روی دسته ی کاناپه بود، سرش رو به دستش تکیه داد و به مرد کناریش خیره شد.

- صمیمیت از نظر شما اینه؟

با انگشت فاصله رو نشون داد و ابروی کارن بالا رفت.

- نه!

و دوباره لبخند زد. نسیم گفت: از نظر من هم نیست... پس بریم سراغ ادامه بحث.

- من که همه چیز رو گفتم!

- می خوام در مورد زندگی بعد از ازدواجتون برام بگید!

کارن چشم هاش رو از نسیم گرفت و به سقف دوخت. بعد از چند ثانیه سکوت، شروع کرد: خب... یه جشن پر زرق و برق گرفته بودیم... ماه عسل خارج از کشور... کدوم دختری بعد از این همه خرج کردن، حرف رو حرفت میاره؟


romangram.com | @romangram_com