#_به_من_بگو_لیلی_پارت_168


- فکر کنم.

- هر خبری شد با مادرت یا من در میون بذار، باشه؟

یاسمن سر تکون داد. ظرف شکلات و پیش دستی های میوه رو با هم به پذیرایی بردند.

فرشته: مرسی دخترم. چرا زحمت کشیدی؟

نسیم: زحمتی نیست.

فرشته: این روزها خیلی کم پیدا شدی... تو تعطیلات تنها نمون، مریض میشی.

شقایق: این هم از توصیه های تخصصی مامان.

همه خندیدند و نسیم جواب داد: مشغول پرونده هام، سرم گرم میشه... دوست هام رو هم بیشتر بیرون می بینم.

فرشته: پس خوبه.

نسیم: تازه دوست های دانشگاهم اکثراً ازدواج کردند، دیگه وقت واسه من ندارند.

خندید و یه سیب از ظرفش برداشت و به بقیه هم تعارف کرد. شقایق گفت: داشتم به مامان می گفتم، ما هم بابا رو راضی کنیم کابینت ها رو عوض کنه... مال تو خیلی خوشگله.


romangram.com | @romangram_com