#به_من_بگو_کی_هستم؟_پارت_183
مهبد- خوب حالا باید چیکار کنیم؟
عمو شهروین نفس عمیقی کشید و جواب داد:
-حالا فقط یک راه باقی مونده...شما باید به معبد الهه آناهیتا برین.
مهبد- الهه آناهیتا؟
عمو شهروین- معبد اصلی الهه آناهیتا شمال کشوره و راه زیادی تا اون جا نیست. درضمن اون جا جای خیلی خطرناکیه چون نگهبان های عظیم و قدرتمندی ازش محافظت میکنن.
نیاسان رو به عمو شهروین کرد و با نگرانی که توی چشم هاش مشهود بود گفت:
- اما شهروین اون جا واسشون خیلی خطرناکه در ضمن فقط تو میتونی پیداش کنی و خودتم میدونی که نمیتونی همراهشون بری.
عمو شهروین لبخندی زد و گفت:
- حالا دیگه نیسا هم میتونه پیداش کنه.
با تعجب بهش خیره شدم و گفتم:
-من؟
عمو شهروین- وقتی میخواستم طلسم خواب ابدیت رو بشکنم و بیدارت کنم، نیمی از نیروی خودم رو توی وجودت گذاشتم.
مهبد- اما این نیرو چیه؟
عمو شهروین- چندین هزار سال پیش یه چیز فرا زمینی و خیلی قدرتمند وجود داشت.
اون یه تابوت بزرگ با طول دو و نیم متر در یک و نیم متر بود. تا بودی که دیواره هاش از طلا ساخته شده و درش همیشه بسته بوده. روی لین تابوت دو فرشته ی طلایی با بال های بزرگ و قشنگ رو به روی هم نشستند. این تابوت نیروی ماورای تصور ما داره و عده ی بر این عقیده بودن که ساخته ی دست فرا زمینی هاست. این تابوت حتی قدرت این رو داره زمین رو کاملا منفجر کنه و از بین ببره...اما توانایی های خوب زیادی هم داره اونم اینه که به وسیله ی اون میشه با الهه آناهیتا، خادم خدا ارتباط برقرار کرد.
متحیر گفتم:
-خیلی عجیبه ولی این تابوت چه ربطی به نیرو ها شما داره عمو شهروین؟
عموشهروین- سال ها پیش وقتی مادرم من رو باردار بوده، به شدت از پله های قصر پایین میافته و خونریزی می کنه. ولی مرگ فرزندش رو قبول نمیکنه و با همون بدن ضعیف مخفیانه تا معبد الهه آناهیتا میره. چون به خاطر احساس پاک مادرانش به اونجا میره اجازه ورود به معبد بهش داده میشه.
romangram.com | @romangram_com