#به_همین_سادگی_پارت_362


- ببخشید، نخند دیگه.

با جمع کردن لب‌هاش توی دهنش سعی کرد نخنده.

-چشم.

هنوز هم به انگشت‌هام نگاه می‌کردم که آروم گفت:

-می‌تونی ساده زندگی کنی؟

نفس گرفتم این هوای خوشبختی رو.

-چرا که نه، اصل زندگی کردن یعنی سادگی.

چشم‌هاش رو بست و نفس عمیقی کشید و بعد نگاه عاشقش رو به من دوخت و آروم گفت:

-خیلی دوستت دارم.

این اولین بار بود که لابه‌لای مفهوم‌ها، این جمله گم نشده بود؛ با همه‌ی سادگی این جمله از زبون امیرعلی چه رقصی به پا کرد کوبش قلبم.

romangram.com | @romangram_com