#به_همین_سادگی_پارت_348
-خب حالا خانوم دعوا که نداری.
قدم عقب رفته رو جلو اومد و چشمهاش رو باریک کرد.
-مطمئنی اول هول نشدی؟ یه چیزی بود ها!
اخم ظریفی کردم و برای لو نرفتن من شدم طلبکار.
-امیرعلی!
شونههاش رو بالا انداخت، من راه اتاقش رو پیش گرفتم و نگاه خندونش بدرقهی راهم شد.
همونطور که در اتاقش رو باز میکردم گفتم:
-امیرعلی اجازه هست آلبومت رو ببینم؟
دستهاش بیهوا دور کمرم حلقه شد و من ترسیدم.
-چیه بابا؟!
romangram.com | @romangram_com