#به_همین_سادگی_پارت_313
-خب من... منظورم این بود که...
-گفته بودم دوستت داشتم، دارم و خواهم داشت؛ نه؟
گرفته گفت:
-اگه دوستم نداشتی و میاومدم خواستگاریت باز هم جوابت...
پریدم وسط حرفش و این رشتهی دراز یه جا باید قیچی میشد.
-مطمئن باش مثبت بود.
به لحن محکمم لبخندی زد.
-آخه آدمهای اطرافم به جونم شک میندازن که تو خوشبختی کنار من یا نه؟ ببخشید انگار هر چند وقت یه بار محتاج این میشم که مطمئن بشم از دوست داشتنت.
صورتم رو جمع کردم.
-آها، اون وقت جور دیگهای نمیشه بهش رسید؟ حتما باید من رو زجر بدی با حرفهات؟! من اگه قول بدم در بیست و چهار ساعت هر ده دقیقه بگم امیر علی عاشقتم اون هم با صدای بلند که همهی دنیا بدونن مشکل حل میشه؟ دیگه بهم شک نمیکنی؟ دور این حرفها رو خط میکشی؟ ول کن حرف بقیه رو امیرعلی. حرف من برات مهمه یا بقیه؟
romangram.com | @romangram_com