#به_همین_سادگی_پارت_277


صداش رو مسخره کرد.

-یه دست سرویس آچار که همه‌ش از طلاست، چشمت درآد.

خندیدم که حرصی گفت:

-الان که زنگ زدم به امیرعلی و تولدش رو تبریک گفتم و سوپرایز کردنت که رفت روی هوا، اون وقت دیگه به من نمیگی از اسرار مگو.

-خب خب، لوس نشی خودشیرینیت گل کنه جدی جدی بهش زنگ بزنی!

بدجنس گفت:

-قول نمیدم، سعی می‌کنم.

-مواظب باش سعی‌ت نتیجه بده.

عطر کیکم تو آشپزخونه پیچید و من از تو شیشه‌ی فر نگاهش کردم که داشت پف می‌کرد.

-الو مردی اون ور خط؟

romangram.com | @romangram_com