#به_همین_سادگی_پارت_144


پوفی کردم و چی می‌شد صدای امیرعلی جای عطیه تو گوشم طنین می‌نداخت.

-قطع می‌کنم ها.

-تو غلط می‌کنی گوشی رو روی خواهرشوهرت قطع کنی، بی‌حیا!

بلند گفتم و چند نفری نزدیک در خروجی سالن نگاهم کردن:

-عطی!

خندید و من این طرف خط سر بلند نکردم که نگاهی توبیخم کنه.

-درد، نگو عطی، آخر یه بار جلوی امیرعلی سوتی میدی. خب عرضم به حضورت که با اون اخلاق زمبه‌یت...

-بی‌تربیت

این‌بار قهقه زد و من هم خط لبخندی رو لبم جا خوش کرد.

-مامان گفت فردا نهار بیای این‌جا.

romangram.com | @romangram_com