#به_همین_سادگی_پارت_131


لب پایینم رو زیر دندونم گرفتم.

-عطی خجالت بکش می‌فهمی چی میگی؟!

عروسک امیرسام رو براش کوک کرد و بی‌خیال بود.

-عطی و درد، اسمم رو کامل بگو؛ خوبه بهت هشدار داده بودم شوهرت همین الان هم برزخیه ها.

زیر چشمی نگاهم رو چرخوندم، نه انگار خدا رو شکر دیگه متوجه عطی گفتن من نشده بود؛ ولی مونده بود اخم روی پیشونیش.

***

بدن بی‌حالم رو روی تخت جابه‌جا کردم تا گوشیم رو جواب بدم؛ ولی محسن زودتر از من گوشی رو برداشت و تماس رو وصل کرد و مهلت نداد ببینم کی پشت خطه. من هم اون‌قدر حوصله نداشتم که این شیطنتش رو با غرغرهای همیشگیم جواب بدم، فقط صدای محسن رو می‌شنیدم و‌ تخسیش که اعصابم رو به هم می‌ریخت.

-سلام، شما خوبین؟... هست، ولی داره می‌میره.

چشم‌هام گرد شد و با صدایی که از شدت گلودرد دورگه شده بود گفتم:

-کیه محسن؟

romangram.com | @romangram_com