#باز_آ_و_بر_چشمم_نشین__پارت_227
مثه این ترانه چقدر عاشقانه
دلم تنگته
دلم تنگته ….
دستهایم را درجیب روپوش سفیدم فرو کردم و نگاهم را به رو به رو دوختم : خب ؟ لطفا حرفتو زودتر بزن و برو .. من سرم خیلی شلوغه .
ـ آره دیدم خانوم دکتر .
خانوم دکتر رو با حالتی تمسخر آمیز گفت . بی تفاوت گفتم : می شنوم .
ــ واسم سخت بود اومدن پیش تو و منت کشی ..اما مجبور بودم .
به سکوتم ادامه دادم .
ــ من فقط به عشق صفا بود که به ایران اومدم . مدتها بود روئیای با او بودن تو ذهنم بود …. اما وقتی اومدم دیدم روئیام چه آرزوی محالی بوده و خبر نداشتم …. دیر رسیده بودم … خیلی دیر! دل باخته بود به دختری که هم زیبا بود هم ساده و پاک و دوست داشتنی ! دل کندن از چنین دختری برای هر پسری سخت بود .. اما به طرز احمقانه ای شروع به تلاش کردم برای دلزده کردن اون از تو … برای جا شدن تو قلبش!
به قدم زدنمان ادامه دادیم . من ساکت بودم و او شاید به دنبال واژه هایی که حالش را بهتر توصیف کند …
romangram.com | @romangram_com