#باز_آ_و_بر_چشمم_نشین__پارت_129


ــ هر کار می کنم زیر بار نمی ره … نمی دونم چشه … خیلی نگرانشم …

زن عمو بود که این حرف ها را می زد . مادر بااین حال خرابش و آن همه دلنگرانی مثل همیشه سنگ صبور او هم بود …

ــ مگه نگفتی داره راضی میشه ؟ !

ــ چرا .. نمی دونم چرا دوباره بد اخلاق شده جرات ندارم باهاش حرف بزنم .. بد عصبی میشه .. می گه اسم زن گرفتن و ازدواج برا من نیار …

منظورش به رامین بود … شاید فقط من می دانستم دردش چیست .. چرا از رفتن به خواستگاری مریم پشیمان شده … دلم برایش می سوخت … عشق که دست خودِ آدم نیست .. کار دل ست … دل هم که منطق سرش نمی شود …

نگاه آن روز هایش حرف ها داشت … حرف هایی که از خواندن و شنیدنش گریزان بودم .

نمی توانستم بااو رو به رو شوم … می ترسیدم امید دو باره ای را در نگاهش ببینم .

کاش می توانستم با او حرف بزنم .. اما حالم آنقدر خراب بود که نتوانم دیگری را دلداری دهم .. آرامش دهم …

اما من خودم به آرامش نیاز داشتم … مدتی بود که تلفن هایم را هم پاسخ نمی دادی … چه روز های بدی … چه روز های بدی !



**********

یکماه بالاخره گذشت و تو بر گشتی … چقدر دلم برای این دیدار شور می زد … چقدر دلتنگت بودم … آنقدر که می خواستم بی هوا در آغوشت فرو روم .. دلم برای شنیدن نوای آرام بخش قلبت تنگ شده بود .. به سختی خودم را نگه داشتم … اما دیگر نگه داشتن اشک هایم که کار راحتی نبود ..

نگاهت … آه .. نگاهت آنقدر تغییر کرده بود که بی اراده پس بکشم … تنم از سردی نگاهت لرزید . سلامم را زیر لب پاسخ گفتی .. همه ی اهل خانه تو را چون نگینی گران بها در بر گرفتند … برایت گوسفند قربانی کردند .. همه خوشحال بودند از آمدنت و بیشتر از همه من .. اما ! اما این دلم تاب نمی آورد بی تفاوتیت را … دلگیر شدم .. اشک به چشمانم نشست و به تنهایی اتاقم پناه بردم .

جایی که نگاه نگران پدر و مادرم و نگاه ترحم برانگیز رامین شاهد بد حالی ام نباشند .

اشک هایم همچنان می بارید … می لرزیدم .. من این سردی را تاب نمی آوردم .

ــ شهرزاد …

صدای رامین بود .. سراسیمه بر خواستم و در حالی که اشک هایم را پاک می کردم در را باز کردم … نگاهش پر از نگرانی بود …

از او هم خجالت می کشیدم .

ــ کاری داری ؟

ــ داری با خودت چیکار می کنی ؟ قایم شدن که دردی رو دوا نمی کنه ..

دوباره اشک هایم روان شد : چرا .. حس حقارتمو کم می کنه ..من نمی تونم اونجوری ببینمش ..


romangram.com | @romangram_com