#باورم_شکست_پارت_734

سری تکان داد و دوشادوش هم از اتاق بیرون رفتند.

- یک کمی هم به من یاد بده؟
- چی یاد بدم؟ تو که خودت استاد بزرگی.
"ملعون"ی نثارش کرد و سکوت کرد.

- امیرآراد جان ،هفته آینده سالگرد فهیمه
- بله پدر جون، حواسم هست .
حواسش بود اما به عضلات منقبض شده ی یلدا که چسبیده به آرزو نشسته بود .

- شما نگران چیزی نباشید پدر جون، من و امیرآراد کارها رو انجام میدیم.
- خدا خیرتون بده، همون روزها با اون اوضاع روحی اگر شما نبودید، معلوم نبود چی میشد
دست امیر ارسلان روی دستش نشست .


romangram.com | @romangram_com