#باورم_شکست_پارت_710
- ماندگاری بهتر.
به سختی لبخندش را کش داد.
- نمی دونم چرا حس می کنم دیگه نمی بینمت.
- دایی محض رضای خدا . چند روز بیمارستان می مونید و مرخص می شید، این دفعه میام پیشتون.
پوزخندی به رویاییش زد و جرعه ای از آب میوه را فرو داد.
- این دفعه جدی تر دارم بقیه رو می بینم.
- کی رو جدی تر می بینید؟
- خانواده ام رو.
لبش را تر کرد و تکه ای از موهای بیرون زده اش را زیر شال فرستاد.
- امیرآراد میاد؟
- بله، زنگ زدم تو راه بود. ولی من متوجه نشدم چرا اصرار داشتید امروز ببینیدش.
romangram.com | @romangram_com