#باورم_شکست_پارت_639
- یلدا، بلند شو، دیرت میشه.
نیم خیز سر جایش نشست و با دیدن مونس دوباره سرش را روی بالش گذاشت.
- ساعت چنده؟
- پاشو، تا کارهات رو انجام بدی، امیرآراد هم رسیده.
سر جایش نشست و دستی به موهایش کشید. تکیه اش را به پشتی تخت داد و گوشی را چک کرد و با دیدن ساعت ،گوشی را روی میز گذاشت و از جا برخاست.
- آزمایش دادی یک چیزی بخور، ضعف می کنی.
- سرم درد می کنه و امروز که مجبورم چیزی نخورم ،دلم یه لیوان شیر می خواد.
نگاه چپ شده ی مونس را با لبخندی رد کرد و از جایش بلند نشده، صدای پیام گوش اش بلند شد.
"من جلو در منتظرم."
از مونس خداحافظی کرد و با برداشتن وسایلش بیرون رفت.
romangram.com | @romangram_com