#باورم_شکست_پارت_628


- چند ثانیه دیرتر .
- و قراره تو چند ثانیه چه اتفاقی...
مابقی کلمه اش میان نفسهای گرمی گم شد. پلک هایش روی هم افتاد. دستی که در موهایش نشست چیزی در دلش بالا و پایین شد و دستش چنگ پیراهن سفید شد.
راه تنفسی اش که باز شد، سرش روی سینه اش افتاد و گل لبخندی روی صورتش جای گرفت.

- حالا بریم یا آب قند لازمی؟
"امیرآراد" آرامش دلش را زیر و رو کرد.

- به هیچ صراطی مستقیم نمیشه دلم وقتی اینطور صدا میزنی.
لبخندی روی لبش نشست و جدا شد. صاف سر جایش ایستاد و مقنعه اش را روی سرش کشید . دستش را گرفت و با هم از آپارتمان بیرون زدند.




romangram.com | @romangram_com