#باورم_شکست_پارت_622

- اطاعت امر، با اجازه تون.
تمام مدت نگاهش کرده بود و او بی تفاوت به مکالمه اش پرداخته بود. گوشی را سر جایش گذاشته بود و بدون توضیحی پایش را روی پدال گاز فشرد و با سرعت به سمت آپارتمان رفت.

- من این آپارتمان رو دوست دارم.
- من هم تو رو.
- امیرآراد.
"جانم" ی نثارش کرد و به سمتش رفت. با این تیپ و قیافه ندیده بودش. ساده پوش اما شیک. موهایش را در دست گرفت و به بینی اش نزدیک کرد. چشمهایش را بست و عطرش را نفس کشید.

- موهاتو کوتاه نکن.
- شما هم؟
- موهات رو دوست دارم. اون روز که موهات رو دیدم، نمی گم تا حالا ندیده بودم ،اما این موها یک چیز دیگه بود.
روی مبل کنار خود که نشاندش ،دستش را دورش پیچید و سرش را روی سختی سینه اش محکم کرد.

- من خسته، تو هم خسته. نظرت چیه کمی بخوابیم.

romangram.com | @romangram_com