#باورم_شکست_پارت_620

- دلم برات تنگ شده.
آرام سر جایش ایستاد و سرش را کمی جابجا کرد.

- امیر آراد
- جان دلم. خوبی؟ سرت درد میکنه؟
- خوب رو نمی دونم، یعنی سرم درد میکنه.
جدا شد و نگاهی به چشمهای خسته اش انداخت. اثرات خستگی به خوبی پیدا بود. به سمت میزش رفت و بطری آب را برداشت.
- کمی آب بخور تا بریم.
- پس سؤالات من در مورد تحقیق با خانم احمدی چی میشه؟
بطری آب را به دستش داد و لبخندی به شیطنت ریزش زد. وسایلش را برداشت و همراه هم از اتاق بیرون زدند.

- راه خونه رو اشتباه نمیری؟
- نه، راه خونه ی ما همینه.
- من حالم خوب نیست و خسته ام.

romangram.com | @romangram_com