#باورم_شکست_پارت_614
- این که سرش بالاست و لبخند هم روی صورتش. از حالش هم که معلومه حسابی خوش گذشته بهش.
- یلدا رو میگم وگرنه که امیرآراد امشب حسابی...
مامان محکمش ،خنده ی همه را بالا برد؛ حتی یلدای سر در یقه فرو رفته را.
تا آخر شب لبخند از روی لبش پاک نشده بود و آرزو کرد خوشی هایش پایدار باشند. کنار امیر ارسلان که جای گرفت ،لحظه ای دلش برای نبودن های علی گرفت؛ اما جمله ی "من بابا هستم" امیر ارسلان خوشی را به دلش سرازیر کرد. تا وقت رفتن و به رغم اشاره های امیرآراد از کنار امیر ارسلان تکان نخورد. یک امشب را دلش پدر می خواست.
****************
- تعریف کن ببینم.
- فقط بگو امیرآرمان چی نگفته تا من همون رو بگم.
- از وقتی رفتی اتاقت رو نشون امیرآراد بدی؟
- آرزو لطفاً.
- بسیار خوب، شما حرص نخور. نوبت من هم میشه.
romangram.com | @romangram_com