#باورم_شکست_پارت_515

خودش را جلو کشید و مشتاق نگاهش کرد.

- جالب شد . انگار همچین بی کار هم نبودند. البته از امیرآرمان انتظار می رفت ،اما امیرآراد؟
- ارسلان ، این دختر ماهه. خوشم نمیاد تعریف اضافی کنم. ولی از اون دست آدمهاییه که تو نگاه اول می تونه جذبت کنه. یک جوری که تا نبینی من هر چی بگم ممکنه حس کنی اغراق می کنم.
- لازم شد ببینم این دختر خانم رو.
- کسی که بتونه توجه امیرآراد رو به خودش معطوف کنه قطعاً آدم جالبی خواهد بود. مهم نیست مرد باشه یا زن. کلاً خانوادگی محترم هستند. پدر جون و مادر جونش هم بودند.
- همون جناب تابان معروف؟
- گفته بودم این تابان ها کم کم پررنگ میشن.
به فکر فرو رفته بود ،همین چند وقت پیش بود که توانسته بود اطلاعاتی از محمود خان تابان بدست بیاورد. شنیده بود از مرام و معرفتش که عده ی زیادی را مرید خودش کرده بود.


- می دونستی پدر و مادر یلدا تو یک تصادف فوت شدند؟
- یک چیزهایی شنیده بودم. نرگس، من لازم دونستم ببینم این محمود تابان کی هست. بنابراین یک تحقیق جزیی یک سری اطلاعات برام به همراه داشت.
- و این یعنی تو به امیرآراد ایمان نداشتی؟

romangram.com | @romangram_com