#باورم_شکست_پارت_495
- الان خجالت کشیدی؟
- چو دانی و پرسی خطاست.
سرش را پایین انداخت و در برابر خنده ی بلند مرد کنارش، مقاومت کرد و تا طرح لبخندی روی لبش نقش نبندد.
- مراقب خودت باش.
- ممنون. شما هم .
- احتمالاً فردا با مامان بیایم ملاقات دایی.
قدرت هیچ عکس العملی را نداشت.
- یک تیر و دو نشان.
- اما، این شدنی نیست.
- امیرآرمان به اندازه ی کافی خاندان تابان رو معرفی کرده.
- وای، خدای من.
- نگران نباش. من می دونم دارم چکار می کنم.
romangram.com | @romangram_com