#باورم_شکست_پارت_493
- البته خانم مهندس.
نگاهش را چرخاند و توجهی به لبخند نشسته روی لبش نکرد و از در بیرون زد.
- ممنون بابت امروز.
- کار دل بود؛ گفتم هستم، حرفم دو تا نمیشه.
- خیلی چیزها روی دلم سنگینی می کنه. گاهی از فکر کردن بهشون هم عاجز میشم.
- اگر این جور مواقع نتونیم به خودمون کمک کنیم ،در مونده میشیم.
- خان جون همیشه بود، اما درد مشترک مانع میشه .
- از این به بعد تنها نیستی.
- فکر نمی کنم..
ماشین را گوشه ی خیابان پارک کرد ،منتظر ادامه ی جمله اش ماند.
- فکر نمی کنی چی؟
- ببین... شرایط ما کاملاً متفاوته. خانواده ی تو ... خانواده ی من...
romangram.com | @romangram_com