#باورم_شکست_پارت_479
- پس راه بیفت دختر خانم.
دستش را گرفت و بدون توجه به تلاشش برای بیرون کشیدن دستش، او را به سمت ماشین برد. در جلو را باز کرد و روی صندلی نشاندش.
- کمربندت رو می بندی یا خودم این کار رو انجام بدم.
چشمهای گرد شده اش یعنی خودم می بندم؟ سری به تأیید تکان داد و در را بست و به سمت مخالف رفت.
- یک کلمه حرف بزنی من می دونم و تو.
سرش را پایین انداخت و ساکت ماند. ماشین از جایش کنده شد و با سرعت از آنجا فاصله گرفت.
- آروم تر.
تیز نگاهش کرد و سر دخترک بیچاره بیشتر در یقه اش فرو رفت.
- گریه برای چی بود؟
- گفتین یک کلمه حرف بزنم.
romangram.com | @romangram_com