#باورم_شکست_پارت_451
سرش را پایین انداخت و خودش را با گوشه ی کیفش مشغول کرد.
- یلدا ،همیشه همین قدر ساکتی؟
- میشه به من نگید یلدا؟
- اسم دوم داری؟
نفسش را آرام بیرون داد و نگاهش کرد.
- من با شما نسبتی ندارم که من رو به اسم صدا بزنید.
- صبور باش خانم جوان.
- من واقعا متوجه نمی شم.
- به موقع متوجه میشی.
قطعاً قصد دست انداختنش را داشت وگرنه چه صبری و چه فهمیدنی ،آن هم در موقع خودش. آن تایم بودنش دیگر چه بود. حرفی بود می زد وگرنه که این موش و گربه بازی چه بود.
- نگفتی؟
romangram.com | @romangram_com