#باورم_شکست_پارت_408
- نگران یلدا نباشید. امیر آراد عصبانی هم باشه خودش رو کنترل میکنه.
پرسشی نگاهش کرد و منتظر ماند.
- من هیچ وقت نتونستم بگم یلدا خانم.
- و چرا این مهم براتون غیر ممکن شده؟
- حالا یک موقعی توضیح می دم براتون.
تابی به گردنش داد و نگاهش را به روبرو داد .
- گمان نکنم موقعیتی پیش بیاد.
- کی میدونه؟
با چشمهای ریز شده نگاهش کرد. خودش که می دانست و چه کسی مهم تر از خودش.
romangram.com | @romangram_com