#باورم_شکست_پارت_336




- سلام مهندس... جناب تابان تشریف آوردند.
لعنتی نثارش این ترافیک سنگین کرد و پایش را روی پدال گاز فشار داد.

- راهنمایی اشون کنید اتاق من، تا یک ربع دیگه می رسم.
- چشم مهندس.
- فقط، تنها تشریف آوردند؟
- بله مهندس.
- ممنون خانم. من میام.
کف دستش را محکم بر سر فرمان کوباند. این هم از این، کاش حداقل یلدا هم ...
کلافگی امروز امانش را بریده بود. با صبوری گذرانده بود وگرنه روز اول کار بود و تا کارها روی روال می افتاد زمان می برد . روز شلوغی را پشت سر گذاشته بود، اما خود کرده را تدبیر نیست.
ماشین را در پارکینگ پارک کرد و به طرف آسانسور رفت. دیر آمده بود و امیدوار بود که مهمانش صبوری کرده باشد. وارد شرکت شد و سلامی کرد و به سمت اتاقش رفت.

romangram.com | @romangram_com