#باورم_شکست_پارت_310

- زحمت کشیدید. دیروز که حاج آقا زنگ زد و گفت امروز اینجایید، نمی دونید چقدر خوشحال شدم. به خیالم نمی رسید انقدر زود کارها درست بشه.
- حالا که بنده در خدمتتون هستم.
- خدا عمرتون بده.
از تعارفات معمول کم کرد و با "اجازه" ای گفت و با کمک امیری مشغول اندازه گیری و برآورد و بالا و پایین کردن شرایط شد.

- خب جناب امیری ،من یک سری کارهای اولیه رو انجام دادم. ان شاء الله بقیه ی کارها میمونه برای سری بعد که دوباره خودم و یکی از مهندسینم بیایم اینجا و کار رو به ایشون بسپارم.
- یعنی خودتون اینجا نمی مونید.
عینک آفتابی اش را بالای س رش زد و نگاهش کرد.گویی گفته باشی کار بی کار و همه چیز تعطیل.

- من تهران یک پروژه ی سنگین قبول کردم. یکی از بهترین مهندسین شرکت رو میفرستم اینجا و خودم هم دورا دور کنترل می کنم . خودم هم بتونم سر می زنم.
- خدا خیرت بده مهندس. میشه زودتر این کار تموم بشه؟
- امیدوارم. نگران نباشید.
- توکل به خدا. حالا بفرمایید منزل که حسابی خسته شدید.
- ممنون. مزاحمتون نمیشم؛ برمی گردم مشهد.

romangram.com | @romangram_com