#باورم_شکست_پارت_295

- مامان یک چیزهایی گفت. نائب الزیاره باش خاله.
- به روی چشم. حتماً.
شب هم در بین شوخی های امیر آرمان و تذکرهای امیر ارسلان گذشت و به انتها رسید.
- امیر آراد، میتونم بیام داخل؟
- بفرمایید.
دستگیره در را پایین کشید و وارد شد. خودش هم میدانست که بد جنسی کرده، اما...
- معذرت می خوام.
- معذرت برای چی؟
- رفتار امشبم درست نبود.
- موضوع مهمی نیست. من فقط دوست ندارم حرفی نیمه تمام بمونه.
راست می گفت دیگر؟ معلوم بود که نه، حساسیتش را متوجه شده بود دیگر.

- خب، من اتفاقی دیدمشون.
منتظر نگاهش کرد و سعی کرد آرامشش را حفظ کند. جمع بست بود ؟ دیده بودشان؟

romangram.com | @romangram_com