#باورم_شکست_پارت_252
انگار مونس هم از گذشته به حال پرتاب شده بود .
- راستی به خاله ی آرزو قول دادم یک روز سه تایی بریم خونشون.
- از خواستگاری امین خان چه خبر؟
- احتمالاً تا آخر هفته همه چیز معلوم میشه.
- پس آرزو خانم اجازه دادن؟
جمله ی "اگر آرزو بخواهد" در کسری از صدم ثانیه در ذهنش نقش بست.
- علی الظاهر که صلح و صفاست. من فردا دانشگاه دارم.شبتون به خیر و خوشی.
- شب شیک.
صاف سر جایش ایستاد. نگاه ریز شده اش به مونس بود و گوشه ی چشمش به لبخند خان جون. "شب شیک"؟
دیگر مطمئن شد که عمه خانم در دنیای مدرنیته ی امروز هستند و با خیالی راحت به سمت اتاقش رفت. آخر هم نفهمید این اصطلاحات شیک و جوان پسند را از کجایش می آورد . الحمدلله آپدیت و به روز هم بود.
romangram.com | @romangram_com