#باورم_شکست_پارت_236
- حرف های جالب زدیم.
- به به ... کارهای جدید انجام میدی
- جدید جدید که نه، اما خب...
چشمکی چاشنی حرفش کرد و روی صندلی نشست.
کار اشتراکی با پدر جان به همه چسبیده بود و صدای به به همه بلند بود. تعظیم کوتاهی کرد و "خواهش می کنم "ی تنگش چسباند.
- ان شاءالله خونه ی خودت بابا جان.
- این بحث خطرناک رو دوباره شروع نکنید.
خنده ای کرد و دخترک را در برگرفت. ساده و صمیمی بودنش مشخصه ی بارزش بود. مغز بادام بود و شیرین.
- کم کم بریم داخل؟
- تا شما تشریف ببرید منم این قوری رو میارم و آتیش رو خاموش می کنم.
- پدر جون من انجام بدم؟
romangram.com | @romangram_com