#باورم_شکست_پارت_232

- این طور به نظر میرسه. ظرف ها رو خوب تمیز کن؛ مامان رو که میشناسی.
فشاری به شانه اش داد و از کنارش رد شد. توجهی به نق نق هایش نداد و از آشپزخانه بیرون رفت.

- امیر آراد یک روزی ،یک نفر این سخت بودنت رو میشکنه و من اون روز سلامت می کنم.
نق زدنش هم جالب بود. لبخندی به دعا یا نمی دانست نفرینش زد و روی کاناپه نشست و تلویزیون را روشن کرد.
از هر چه می گذشت دربی را نمی توانست از دست بدهد.

*************


- یلدا، مادر اون ظرفها رو کم کم آماده کن.
- همه چیز آماده ست. شما نماز خوندی؟
- آره مادر. عمه مونس رو هم صدا کن.
- چشم. ظرفا رو هم میارم تو باغ.

romangram.com | @romangram_com