#باورم_شکست_پارت_214
سریع میان حرف آمد و دفاعیه ی محکمی آماده کرد .
- منظورم این بود که
- منظورت مهم نیست. همون که گفتم.
"اذیت نکن محمود" خان جون نجاتش داد . گاهی اوقات چنان گیر می افتاد که هیچ جور نمی شد نجات پیدا کند.
- شما که حلیم نمی خوری؟
- نه دیگه،نوش جان
- من که آخر نفهمیدم چرا حلیم نمی خوری؟ تو حتی یک بار هم امتحان نکردی
عمه مونس چرا هر صبح جمعه همین را می پرسید؟ البته راست می گفت، حتی یک بار هم امتحان نکرده بود؛ اما هیچ وقت هم نخواست امتحان کند.
تکه ای از کیک تازه پخته شده را در دهان گذاشت و سعی کرد به حلیم نگاه هم نکند. بیچاره حلیم خوش آب و رنگ .
- یادتون که نرفته امروز ناهار مهمان من و یلدا هستید.
romangram.com | @romangram_com