#باورم_شکست_پارت_192

- داداش کجا میری؟
- میرم پیش علی. کاری داری؟
- ن... نه... یعنی...
- فهیمه خانم، چیزی شده؟
- نه داداش،چی شده باشه مثلاً ؟ سلام برسون
- سلامت باشی فهیمه خانم.
داداش کش دارش از عالم خیال بیرون کشاندش و سری به تأسف نبودنشان تکان داد. نگاهش که به در رنگ شده افتاده بود خاطرات جلوی چشمش جان گرفته بود. ماشین را راه انداخت و حرکت کرد.

- خان جون ،دایی اومد.
دکمه آیفون را که زد سریع به سمت در ورودی رفت و در چارچوب در منتظر ماند.
زمانه کم کم داشت آثارش را هویدا میکرد. نسبت به ماه قبل که دیده بودش نحیف ترشده بود. موهایش که دیگر...
- ببین چه خانم زیبایی اینجاست
- سلام خان دایی.
- بازم...

romangram.com | @romangram_com