#برایم_از_عشق_بگو_پارت_241
شه*ر*زاد از این حرف ماکان خوشش آمد و هومی کرد و گفت:
بدم نمی گی.
قابل نداشت.
شه*ر*زاد دوباره نگاهش به ساعتش انداخت و گفت:
خوب من دیگه برم.
خواهش می کنم خوشحال شدم. در ضمن به خانم دیبا بگو برای رزرو تابلو اسم فروشگاهتون و بنویسه.
شه*ر*زاد بلند شد و گفتک
اوکی.اونوقت بروشور چی؟
برای اونم باید چند تا عکس برامون از فروشگاه و بیاری .
ما که عکسی نداریم.
عیب ندازه خودم یکی و می فرستم بگیره.
وای ماکان دستت درد نکنه. ولی من باید عکس ها رو ببینم. تا کی اماده میشه.
بستگی داره بخوای خاص باشه یا فرمش مثل اینایی که تو بازار ریخته باشه.
romangram.com | @romangram_com