#برایم_از_عشق_بگو_پارت_211

ترنج سر تکان داد و گفت:
می دونی استاد بچه نداره. یعنی نمی تونن بچه دار شن. برای همین اینقدر با بچه ها جوره.
ارشیا با تعجب به او نگاه کرد و گفت:
نگفته بودی.
ترنج شانه ای بالا انداخت و گفت:
برای خودشون که مهم نیست. استاد میگه ما ها مثل بچه هاشیم.
ارشیا پراند:
حتما تو هم عزیز بابایی؟
ترنج چشمهایش را باریک کرد و به ارشیا خیره شد.ارشیا پوفی کرد و گفت:
چرا اینجوری نگاه می کنی؟ منظوری نداشتم. استاد آدم متشخصیه. همین یک جلسه برای شناختنش کافی بود. بعد برای اینکه خیال او را راحت کند گفت:
من مشکلی با اومدنت به این جلسه ها ندارم.
ترنج ذوق زده گفت:
وای ارشیا مرسی.

romangram.com | @romangram_com