#برایم_از_عشق_بگو_پارت_184

اگه بی خودی منو این همه راه کشیده باشی اونجا خرخره تو می جوم.
نه کار واجبه زود اومدی ها
باشه الان راه می افتم.
راستی عشقت کجاست؟
ماکان پوزخند زد. منظور رامین ارشیا بود از رابطه صمیمی آن دو خبر داشت و ماکان را مسخره می کرد که عاشق ارشیا شده. چقدر ماکان از این حرف چندشش می شد. هنوز دوستان از نامزدی ارشیا و خواهرش خبر نداشتند. فعلا تصمیم نداشت به انها حرفی بزند.
پی زندگیش. کجا می خواستی باشه.
بد حالت گرفته اس ماکان ها.
رامین خفه میشی یا نه. مگه نمی خوای بیام اونجا.
باشه بابا. فعلا
اومدم.
موبایلش را روی تخت انداخت و لباسش را عوض کرد از پله پائین رفت سوری خانم با دیدن او گفت:
کجا؟
ماکان فقط یک جمله گفت:

romangram.com | @romangram_com