#برایم_از_عشق_بگو_پارت_179

ترنج به چهره ارشیا که مثل پسر بچه های خطا کار شده بود خندید و گفت:
فکر نکنم.
بعد برای اینکه کمی هم خودش را لوس کند گفت:
نطر تو چیه؟
ارشیا واقعا ذوق کرد:
نطرت چیه با هم بریم خرید؟
ترنج باز هم خنید و گفت:
موافقم.
ارشیا نگاهی به ساعتش انداخت و گفت:
الان که دیگه دیره. باشه فردا بعد از دانشگاه.
باشه.
ارشیا دست ترنج را گرفت و گفت:
خوب حالا توبتی هم که باشه نوبت خانم خودمه که بیاد خونه ما.

romangram.com | @romangram_com