#برایم_از_عشق_بگو_پارت_139
فردا بعد از کلاس ساعت هشت بریم؟
باشه من سعی می کنم ماشین داداشمو بگیرم. راحت باشیم.
مهتاب خجالت زده سرش را پائین انداخت و گفت:
شرمنده به خدا.
ترنج با لحن دلخوری گفت :
حرف مفت نزن. حالام برو بخوای غش کردی.
بعد از هم جدا شدند. تمام طول راه برگشت ترنج حسابی فکرش مشغول بود. دلش برای مهتاب و مادرش شور می زد. از چشمان مهتاب معلوم بود که این دو روز را درست و حسابی استراحت نکرده. ارشیا که متوجه حال خراب ترنج شده بود دست ترنج را گرفت و گفت:
ترنجم چی شده خانم توی لبی؟
ترنج لبخند کوچکی به ارشیا زد و گفت:
برا دوستم نگرانم. مامانش باید عمل شه.
کدوم دوستت؟
مهتاب.
ارشیا با نگرانی پرسید:
romangram.com | @romangram_com