#برایم_از_عشق_بگو_پارت_136
من نمی تونم اجازه بدم باید دکترش بیاد.
خانم تو رو خدا خیلی وقته مامانم و ندیدم. قول میدم بیشتر از یک دقیقه نشه.
پرستار نگاهی به ساعت انداخت و گفت:
دکتر تا یک ساعت دیگه میاد. نمی تونی صبر کنی؟ برا من مسئولیت داره.
مهتاب دیگر حال اصرار کردن نداشت. سرش را پائین انداخت و گفت:
چاره دیگه ای ندارم.
و برگشت که برود سمت ماهرخ که پرستار صدایش زد:
خانم!
مهتاب در حالی که توی دلش خدا خدا می کرد برگشت:
بله.
قول میدی بیشتر از یک دقیقه نشه.
مهتاب خوشحال به سمت پرستار دوید و گفت:
شما وقت بگیر اگه بیشتر شد کله منو بکن.
romangram.com | @romangram_com