#برایم_از_عشق_بگو_پارت_109

بعد از گفتن این حرف از جا بلند شد و کاغذی که طرح تابلو را رویش پریت گرفته بود از کیفش برداشت و خم شد و جلوی ماکان روی میز گذاشت. بوی عطرش فضای اطراف را پر کرد.
ماکان نفس عمیقی کشید و با خودش گفت:
نه تو انتخاب عطرم خوش سلیقه اس.
بعد کاغذ را برداشت و با اخم ظریفی که می دانست چهره اش را جذاب تر می کند به کاغذ خیره شد. هنوز ماکان دهان باز نکرده بود که شه*ر*زاد که دوباره سر جایش نشسته بود گفت:
ملاحظه می کنید.
ماکان که نمی توانست هیچ اشکالی توی کار ترنج پیدا کند با نگاهی پر سوال به شه*ر*زاد نگاه کرد و گفت:
شما با کدوم قسمتش مشکل دارین؟
شه*ر*زاد کلافه دستش را توی هوا تکان داد و با لحن پر نازی گفت:
با رنگش.
ماکان با دست آزادش پیشانی اش را خاراند و گفت:
رنگش چه مشکلی داره؟
شه*ر*زاد کمی به جلو متمایل شد و در حالی که بخاطر اخم بین ابروهایش خط افتاده بود گفت:
من به اون طراحتون هم گفتم می خوام رنگ تابلو از طیف های صورتی و بنفش باشه.

romangram.com | @romangram_com