#بر_خاک_احساس_قدم_میگذارم_پارت_292

-بلند شو

چشم غره ای رفتم: دست به من نزن...خودم بلند میشم

دندوناشو روی هم سایید : مثل اینکه بدت نمیاد یه گوشمالی حسابی بهت بدم حدس زدم میخواد چیکار کنه به محض اینکه دستشو بلند کرد تو هوا گرفتمش

غریدم: بار اخرت بود دست ه*ر*زتو رو من بلند کردی

-نشونت میدم با کی طرفی

با تنه محکمی جلو تر منو هول داد و خودش پشت سرم حرکت کرد به ته باغ رسیده بودیم...درختای خشک شده و عریان منظره وهم برانگیزی رو ایجاد کرده بودند ...صدای غار غار کلاغ ها تو اون مکان متروکه و سرد بی نهایت عذاب اور بود، غزال خودشو بیشتر بهم چسبوند خم شدم و تو ب*غ*لم گرفتمش: نترس غزالم...

-مامان میخواد چیکارمون کنه؟

-هیچی مامانی...کاری نمیکنه..الان بابا میاد...فقط تو شجاع باش..باشه غزالم؟تا مامان پیشته از هیچی نترس

صدای بسته شدن در اهنی به گوشم رسید حدس میزدم اومده..

با یه ساک بزرگ از دور دیدمش،سر و وضعش بی نهایت اشفته بود نزدیک تر شد..تو چشمام کلی سوال بود،شدم سراسر دلتنگی، غزال به سرعت از ب*غ*لم پایین پرید و با دو خودشو به ارسام رسوند که یکی از اون مردا گرفتش به سمتش قدم برداشتم که یکی دیگه از پشت دستامو گرفت با ترس نالیدم:

ولش کن...دخترمو بذار زمین

لیندا اومد:- پولا رو بده دختر و زنت رو تحویل بگیر!

-بگو ولشون کنن لیندا...پولات اینجاست

-او ..او....عزیزم نمیتونیم باهم کنار بیاییم ؟

چشماشو محکم روی هم فشرد...چشم بستم و سرمو به سمت اسمون بلند کردم برای یه لحظه ، فقط یه لحظه حس کردم طنابی روی پشت بوم کشیده شد و کسی چرخید و گوشه ای مخفی شد

از ترس زبونم بند اومده بود، حس خوبی نداشتم تنها چیزی که حس میکردم دلشوره بود و بس ،نگاهی به اطرافم انداختم، همه ی بادیگارد ها و افرادش دور تا دورمون رو احاطه کرده بودند... چشمم به غزال خورد که بغض کرده به ارسام خیره شده بود با عجز نالیدم:

-لیندا بگو غزالو ول کنن ...اون بچه که با تو کاری نداره همزمان از دو تا چشمام اشک چکید

دستام توسط فرد پشت سرم به حدی محکم گرفته شده بود که احساس میکردم رگ دستم خشک شده و خونی توشون جریان نداره ، ازش ممنون بودم که دستامو گرفته چون به خودم اطمینانی نداشتم که بتونم سرپا بایستم

لیندا: اتفاقا اون بچه مسبب همه ی اتفاقات الانه!رو به ارسام با کینه گفت فقط بخاطر حماقت باباشه که الان همتون اینجایین...با پوزخند رو به من ادامه داد: و همسر فداکارش


romangram.com | @romangram_com