#بر_خاک_احساس_قدم_میگذارم_پارت_291

-جدا؟؟ هر کاری که بخوام؟؟یعنی حاضری زنت رو طلاق بدی؟؟حاضری باهم یه زندگی تازه رو شروع کنیم؟بهت گفته بودم چقدر دوست دارم مگه نه؟بهم قول داده بودی وقتی از سفرم برگشتم باهم ازدواج میکنیم...ولی وقتی برگشتم چی دیدم؟ تو ازدواج کرده بودی و یه بچه هم داشتی...حالا حاضری بخاطر سلامتی زن و بچت با من ازدواج کنی عزیزم؟

پاهامو بهم فشردم و لبامو گزیدم..چقدر سخت بود شنیدن این حرفا و دم نزدن، داد ارسام بلند شد:

خفــه شو لیندا، من یه تار موی زن و بچمو با توی ه*ر*زه عوض نمیکنم ،من به تو هیچ قولی نداده بودم اشغال ، تو خودت رفتی حق نداری بعد این همه سال از جانب من انتظاری داشته باشی!

لیندا هم متقابلا داد کشید: و تو هم هیچ تلاشی برای موندنم نکردی، یادمه میگفتی اون موقع نامزدت حساب میشم،

-ارههـــهه ...جلوتو نگرفتم چون از ک*ث*ا*ف*ت کاریات خبر داشتم ، چون دیدم که با مهرداد ریختی رو هم.پس دهنتو ببنـــد

لیندا جا خورده گفت: خیله خوب..که اینطور...پس برای اخرین بار با همسر عزیزت حرف بزن که دیگه قرار نیست صداشو بشنوی

-لینـــدا .... دستت بهشون بخوره اتیشت میزنم...قسم میخورم...این کارو میکنم ازشون فاصله بگیــر

-اگه تا چهار روز دیگه با سه میلیارد بیای به جایی که من میگم، سلامتی شون تضمین شدست در غیر این صورت قول نمیدم باهاشون کاری نداشته باشم

کاملا سست شدم، سه میلیارد؟؟؟

ولی ارسام بدون مکث جواب داد :میام...فقط کاری با اونا نداشته باش

با لبخند پیروز مندانه ای بهم خیره شد: عالی شد..میتونستیم زودتر از اینا باهم کنار بیاییم

*****

-ادرسو یادداشت کن...وای به حالت اگر ریگی تو کفشت باشه ارسام!

-خفه خون بگیر... اگه ببینم یه مو از سرشون کم شده کارتو ساختم

مامان؟

سرمو چرخوندم پایین: جانم؟

-بابا داره میاد؟

بیشتر تو آ*غ*و*شم گرفتمش: اره عزیزم..بابا داره میاد

چهار روز عذاب اور تو این الونک سرد سپری شد ...نمیدونستم چیکار کرده، نمیدونستم چجوری سه میلیارد رو جور کرده ...تنها دلخوشیم غزال بود که کنار خودم داشتمش و میتونستم با وجودش ارامش بگیرم


romangram.com | @romangram_com