#بر_خاک_احساس_قدم_میگذارم_پارت_256
شیطون چون امروز تولدت بود اینجوری به خودت رسیدی؟ریز خندیدم که گفت ای کاش هر روز تولدت بود! نیشگونش گرفتم و گفتم: نه که هر روز هپلیم و ارزوی دیدن این تیپم به دلت مونده! با خنده لپم رو کشید و جعبه ای رو به سمتم گرفت :تولدت مبارک زندگیم چشمکی زدم:تا تو بری لباساتو عوض کنی منم مقدماتو حاضر کنم
خندید:نه بابا؟سورپرایز داریم؟
-چجــورم!
جعبه رو باز کردم یه شیشه عطر فوق العاده خوشبو بود. پاکت ازمایشم رو زیر جعبه عطر گذاشته بودم.حلقه دستاش رو دور کمرم حس کردم: بوشو دوست داری؟
برگشتم:عالیه..مرسی
-قابلی نداره عزیزم البته کادوی اصلیت بمونه واسه بعد این پیش زمینش بود..میدونی که چجوری باید جبرانش کنی؟ محکم زدمش که غش غش خندید..با لبخند مرموذی گفتم:
-جبرانش که میکنم ولی یه جور دیگه.به شیوه خودم!
****
تو دستشویی مشغول زدن ریشاش بود که گفت: هانا حاضر شو بریم بیرون.
-کجا؟
-اونش به خودم مربوطه ضعیفه!
.خندیدم:دیوونه!.باشه الان حاضر میشم.
تو کل راه از زیر زبونش درمورد بچه حرف میکشیدم نمیخواستم به این زودی خودمو لو بدم جوری که اصلا نفهمه...که اصلا هم نفهمید!!!
-دوست داری اسمش چی باشه؟
-اوم..نمیدونم..تاحالا بهش فکر نکردم.ببینم ...خبریه؟
ریلکس جواب دادم:مثلا چه خبری؟
یه نگاهش به جلو بود و یه نگاهش به من:مشکوک میزنی.. مثلا بچه و اسم بچه و جنسیت بچه و اینا دیگه!
-برو بابا دلت خوشه ها.
پکر شد: واقعا؟من فکر کردم خبریه!
romangram.com | @romangram_com