#بر_خاک_احساس_قدم_میگذارم_پارت_217

دلمو بردار و ببر،کوچه به کوچه شهر به شهر

بگو که نذر چشمات ای عروس دلبر

یه جفت چشم سیاه و یه حلقه طلایی

یه فرش یاس و الماس و طلایی دلی که شد فدایی

اره من م*س*ت م*س*تم با این عهدی که بستم

پیش اون ایینه چشمات وای نپرس از من کی هستم

ای عروس مهتاب ای م*س*تی می ناب امشب با صد تا ب*و*سه دومادو دریاب

حالا که با تو هستم دنیا رو میپرستم نگی که یه وقت نگفتم عاشقت هستم. تا کی؟تا زنده هستم...

امشب شب ما سحر نداره،م*س*تی و راستی این عروس رو دست نداره

با این همه ستاره کی دیگه خبر نداره ماه شب چهارده امشب پیش تو کم میاره

این سرنوشت زیبا ببین چه کرده با ما همگی بگید ماشالله مبارکه ایشالله ای عروس مهتاب ای م*س*تی می ناب امشب با صد تا ب*و*سه دومادو دریاب.

حالا که با تو هستم دنیا رو میپرستم نگی که یه وقت نگفتم عاشقت هستم..تا کی؟ تا زنده هستم..

به ر*ق*صیدن ارسام خیره شده بودم کاملا مردونه و دوست داشتنی حرکت میکرد به اخرای اهنگ که رسید همه جوونا با هم یک صدا اهنگ رو میخوندن.. با اینکه حس میکردم کمی سنگینم ولی ر*ق*صیدن تو اون لباس حجیم رو دوست داشتم احساس میکردم حرکاتم ظریف تر میشه!..

گوشه دامنم رو گرفتم و یه دستم رو توی دستش گرفت و دقیقا زمانی که خواست اهنگ تموم بشه وادارم کرد که یه چرخ بزنم که بعد از یه دور چرخش دقیقا پشت سرم قرار گرفت و گونه ام رو به نرمی ب*و*سید. با این کارش جیغ وسوت همه بالا رفت..دور و برمون پر از شاباش بود.. فیلمبردار که مشخص بود کاملا راضیه لبخند زد و با گفتن عالیه به گوشه ای رفت..

دیگه اخرای مراسم بود و اکثرا عزم رفتن کرده بودن..طبق گفته ارسام شنلم رو از قبل پوشیدم .

حاضرین به سمتمون می اومدن و بعد از تبریک راهی می شدند..ارسام هم کنارم قرار گرفته بود و دستش رو روی کمرم گذاشته بود با لبخند از مهمان ها تشکر میکردیم تا جاییکه سالن کاملا خلوت شد مامان به سمتمون اومد:

-فامیل های نزدیک میان خونه خودتون.شما جلوتر برین ماهم پشت سرتون میاییم. سر تکون دادم.تو ماشین نشستم و به سمت خونه حرکت کردیم.

حدودا تا ساعت 3مراسم داشتیم..وقتی خونه کاملا خلوت شد و همه رفتن مامان باهامون رو ب*و*سی کرد و بابا جلو امد کمی نگام کرد روی سرم رو ب*و*سید..دستام دورکمر پدرم حلقه شد ، سرم رو به سینه اش تکیه دادم:

-خوشبخت باشی دختر گلم.. منو از خودش جدا کرد و ب*و*سه ای لبریز از محبت پدرانه روی سرم نشوند.:


romangram.com | @romangram_com