#بر_خاک_احساس_قدم_میگذارم_پارت_214

-چرا اینجوری نگاه میکنی؟

-این طرز حرف زدن تو یعنی اینکه چیزی معمولی ای نمیخوای..خندیدم..بعد از مکثی سرم رو اطرافم چرخوندم و ادامه دادم:

-اینجا نمیشه..میرم دستشویی دنبالم بیا..باشه؟

-هانا به خدا اگه بخوای خر بازی در بیاری ها دیگه اسمتو نمیارم ..

-نترس..کار خاصی نمیکنم..تو فقط بهم گوش بده همین یه دفعه فقط. قول میدم اتفاقی نیوفته..

نفس حرصی کشید :مرده شور اون چشماتو ببرن واسه چی دیگه اونجوری نگاه میکنی؟خیلی خوب..برو منم یه جوری میام!

دامنم رو با دستم گرفته بودم و به سمت دستشویی میرفتم..چند ثانیه ای منتظر موندم تا اینکه رسید..سریع گفتم در رو قفل کن..با چشم غره درو پشت سرش بست. گفتم:

-گوشیتو اوردی؟

-واسه چی؟

-اوردی یا نه؟

در کیف دستی مشکیش رو باز کرد و گوشیشو بیرون کشید.

-باز چه فکری تواون سرته؟

با عجز گفتم:

-بهش زنگ میزنی؟ چشماش گرد شد:به کی؟

با ناخونام بازی کردم:فرنود!...

یدفعه منفجر شد: هانا حالیته چی میگی؟امشب عروسیه منه یا تو؟شوهرت با تو چند قدم فاصله داره بعد تو منو اینجا کشوندی میگی زنگ بزنم به فرنود؟اصلا میفهمی چی میخوای؟تو که اون بیچاره رونمیخواستی غلط کردی قبولش کردی..غلط کردی بهش بله دادی که حالا باید الاخون والاخون تو بشه! به خودت بیا...این جشن امشب برای توئه!..فرنود رو باید برای همیشه از زندگیت بندازی بیرون میفهمی؟؟

گریه ام گرفت و اشکام چکید:

-نمیتونم..به خدا نمیتونم...با خواست خودم بهش دل نبستم که حالا با خواست خودم فراموشش کنم..چرا نمیفهمی فراموش کردنش کار اسونی نیست؟4 سال مدت کمیه؟من تو این 4سال شب و روزمو رو با فکر فرنود سپری میکردم حالا یه شبه بگم برو به درک..؟!

به خدا هنوز باورم نشده امشب عروسیه منه..فکر کردی خودم خیلی دلم میخواد بهش فکر کنم؟نه به قران نمیخوام..ولی نمیشه.. خسته شدم از این سر در گمی. اون غرورمو خورد کرد شخصیتمو شکست عشقمو تیکه تیکه کرد ولی بازم نمیتونم بهش فکر نکنم.


romangram.com | @romangram_com