#بر_خاک_احساس_قدم_میگذارم_پارت_172
مرحم حال داغونم فقط تیک و تاک نفسات و نگاه معنی دار چشماته عزیز دلــم.. ای کاش بشنوی .. ای کاش...
صورت خیس از اشکش رو بالا اورد و گفت:
-بهم قول میدی؟
-چه قولی؟
-اینکه هیچ وقت به حسش شک نکنی..حتی در بدترین شرایط..!
سرمو تکون دادم با گریه گفت:
-تو که مثل اون زیر قولت نمیزنی؟تو که مثل اون نامردی نمیکنی؟
-هیچ وقت..!
-حتی در بدترین شرایط؟قول میدی همیشه عاشقش بمونی؟
-روی قولم حساب کن..مطمئن باش زیر حرفم نمیزنم..
-هانیــه خانم؟
برگشت..اشکش بند اومد. ترس رو تو چشمای هانیه دیدم!
-تو اینجا...تو ب*غ*ل فرنود....چیکار میکنی؟ با لرزش اشکاش رو پاک کرد و سعی کرد به خودش مسلط باشه..دهن باز کردم تا چیزی بگم که سریع تر از من با لحن جدی جواب داد:
-فکر نمیکنم به شما ارتباط داشته باشه..!
دستاشو تو هم گره داد مثل خودش گفت:
-راست میگی به من مربوط نیست. یه قدم جلو رفتم و دخالت کردم:
-به هانیه چیکار داری؟
romangram.com | @romangram_com