#بر_خاک_احساس_قدم_میگذارم_پارت_159

-هان؟...نه ...نه..

-مطمئنی؟

-اره ..اره من خوبم..!

-ولی چهره ات اینو نشون نمیده؟چرا رنگت پریده؟چیزی شده؟اتفاقی افتاده؟!

جوابم رو نداد و با نگرانی مردمک چشماش بین منو ارسام میچرخید ...همش زیر لب میگفت وای..و این منو کنجکاو تر میکرد..خواستم دوباره ازش بپرسم چشه؟که سریع از جاش بلند شد و با دو خودش رو به ته راهرو رسوند تا جاییکه کامل از دیدم محو شد.. وسط راه به چند نفر از همراه ها تنه میزد و با گفتن ببخشیدی مثل برق از کنارشون عبور میکرد..معنی رفتاراش رو نمیفهمیدم..چشمم به ارسام خورد..دیدم اونم متعجب به میترا خیره شده..برای اینکه بیخیال تجزیه رفتاراش بشم روی صندلی نشستم و ارسام هم کنارم نشست..چقدر تغییر کرده بود..چهره اش مردونه تر شده بود..پوستش تیره تر شده بود..و چشمای نسبتا ریز و مشکی تو صورتش تناسب جالبی با رنگ تیره پوستش ایجاد کرده بود.. با صدای خفه و دو رگه شده از گریه گفتم:

-خب..چه خبرا؟خدا بد نده..اتفاقی افتاده که اینجا اومدی؟

با این حرف من دستاشو تو هم گره داد و گفت:

-سلامتیت رفیق ...خب حقیقتش..اره..یه اتفاقی افتاده ..

نگران پرسیدم:

-چی شده؟

-نامزدم ... تصادف کرده و تو این بیمارستانه ..

متعجب پرسیدم:

-تو کی نامزد کردی؟..ببینم..اتفاقی جدی که براش نیوفتاده؟

سرش رو میون دستاش گرفت و لبخند غمگینی زد:

-هنوز رسمی نشده ..ولی خب...تقریبا یکماهی میشه .. راستش من...تا امروز از یه همچین خبری بی اطلاع بودم ..چون نزدیک 4-5ماهی میشد من ایران نبودم برای شرکت بابا رفته بودم المان تا یه سری از پروژه ها و کارها رو سامون بدم..خانوادمم تا امروز هیچی بهم نگفته بودن به خیال اینکه من اونجا ناراحت میشم..همین دیشب پرواز داشتم و امروز وقتی خواستم بهش سر بزنم بهم گفتن این اتفاق افتاده ..میگن تصادف کرده و حالش زیاد خوب نیست..

میدونستم چه حالی داره..کاملا درکش میکردم..وقتی حرف میزد تو صداش بغضی اشکار واضح بود..برای اینکه باهاش همدردی کنم دستم و پشت کمرش گذاشتم وبا لحنی غمگین زمزمه کردم:

-متاسفم..!

ارنجش رو از روی زانو هاش برداشت و با چشمایی که عمق غم تو شون موج میزد و من میتونستم به خوبی اون غصه هارو درک کنم گفت:

-اومدم تا ببینمش..ولی مثل اینکه ساعت ملاقات تموم شده.. فرنود دارم....دارم...از غم میمیرم..تو همین بخشه..همین اطرافه ..ولی من نمیتونم بعد از 5ماه ببینمش..خیلی سخته..!


romangram.com | @romangram_com