#بامداد_خمار_پارت_95

را بكشم تا هم آن ها راحت شوند هم من. ولی از خدا می ترسم. دایه جان تو را به خدا به آقا جانم بگو. بگو می خواهد
نظامی بشود. بگو می رود صاحب منصب می شود. بگو انگار كن مرا كشته ای. بگذار زن او بشوم و بروم. خیال كن
بنده ای را خریده ای و آزاد كرده ای. انگار كن سر سلامتی منوچهر گوسفند قربانی كرده ای. خیال كن درد و بلای خانم
جان و منوچهر و خجسته و نزهت به جان من خورده. انگار كن همان موقع كه مخملك گرفته بودم رفته بودم. به خدا ثواب
!می كنید. من چه كنم؟ چرا كسی به داد من نمی رسد؟ فكر كن من یك لیلی دیگر هستم. شما كه این قدر نظامی می خواندید
:مادرم ساكت شد و باز ادامه داد
.مثل شمع دارد آب می شود. می ترسم بچه ام دیوانه شود -
:عاقبت عمو جان با لحنی محزون و اندوهبار گفت .سكوتی برقرار شد كه گریه گاه و بیگاه مادرم آن را می شكست
والله من آنچه شرط ابلاغ بود با تو گفتم، تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال. از من می شنوید بدهیدش برود. ؼیر از -
این هیچ راه دیگری نیست. هر شما انكار كنید و خشونت به خرج بدهید، آتش اشتیاق او تیزتر می شود. تا دنیا دنیا بوده،
.همین بوده. كاری را كه عاقبت باید بكنید از اول بكنید
:پدرم كؾ دست راست را به حالت سوال رو به بالا چرخاند و خیلی آرام گفت
!خودم هم مانده ام چه كنم -
:عمو جان گفت
.هیچی. این دو نفر را به هم حلال كن. ثواب دارد. بی سر و صدا عقدشان كن بفرست سر خانه و زندگیشان -
:پدرم سر بلند كرد و رو به عمو جان كرد. بعد با دست راست كؾ دسنت چپ ضربدری كشید و گفت
این در گوشتان باشد داداش. محبوبه می رود، ولی برمی گردد. این خط و این نشان. برمی گردد. اگر برنگشت، من -

.اسمم را عوض می كنم
:عمو در حالی كه از جا برمی خاست، افسرده و اندوهگین گفت
.چاره ای نیست. انشاالله خیر است -
:مادرم گفت
.... خدا مرگم بدهد. بی هیچ پذیرایی -
.اختیار دارید خانم. من كه برای پذیرایی نیامده بودم. خداحافظ شما -
:پدر و مادرم در همان حال كه هر دو بی رمق نشسته بودند. تكانی به خود دادند و با هم گفتند
.یاالله. خوش آمدید. مشرؾ. قدم بالای چشم -
نه آن ها در فكر برخاستن و رعایت تشریفات و آداب و رسوم بودند، نه عمو متوجه بی توجهی آن ها بود. هر سه پریشان
احوال تر از آن بودند كه متوجه این مسایل باشند. عمو در حوضخانه را كه رو به حیاط بود گشود و از پله ها بالا رفت و
:در تاریكی شب ناپدید شد. پدرم آهی كشید و به مادرم گفت
!به محبوبه بگو به این پسره پیؽام بدهد هفته دیگر سه شنبه یك ساعت به ؼروب بیاید اینجا ببینم حرؾ حسابش چیست -

romangram.com | @romangram_com